خب، بگذارید شما را به 4 سپتامبر 1979 برگردانم. من تامین کننده CAS هستم: 1979 - 9 - 4، و گاهی اوقات وقتی در دفترم نشسته ام و به سوابق و محصولات قدیمی در قفسه ها نگاه می کنم، ذهنم به آن روز بازمی گردد.
یادم میآید که هوا کمی مخلوط بود. در صبح، آسمان رنگ پریده و آبی بود. این ابرهای ژولیده بودند که به نظر می رسید با یک قلم مو بسیار ظریف روی آنها نقاشی شده بودند. هوا خیلی گرم نبود، شاید حدود 20 درجه سانتیگراد بود. یکی از آن روزهایی بود که میتوانستید بدون ژاکت بیرون بروید اما هنوز کمی در هوا احساس سرما میکردید.
آن روز صبح در راه بودم به سمت انبار. جاده ها از نم نم نم نم شب کمی مرطوب بود. برگهای درختان میدرخشیدند و علفها این قطرات کوچک آب را مانند الماسهای ریز روی خود داشتند. به یاد دارم که فکر می کردم شروع خوبی برای روز بود، نه خیلی روشن و نه خیلی غم انگیز.
با گذشت روز، آب و هوا شروع به تغییر کرد. تا اواسط صبح، آن ابرهای موزون غلیظ شده بودند. آنها به نوعی رنگ مایل به خاکستری در آمدند و می توان گفت که مقداری رطوبت در جو جمع شده است. من در انبار مشغول بررسی ذخایر بوتیل استات (NBAC) [/acids/butyl - acetate - nbac.html] بودم. ما سفارش بزرگی برای آن داشتیم و میخواستم مطمئن شوم که همه چیز سر جای خودش است.
حوالی ظهر، باد کمی تند شد. باد تند و خنکی بود که باعث شد ابرها سریعتر در آسمان حرکت کنند. برای استراحت سریع بیرون رفتم و باد موهایم را بهم ریخت. از اینکه تمام صبح در انبار جمع شده بودم، کمی آرامش بخش بود. اما میتوانستم بگویم که هوا در شرف بدتر شدن است.
مطمئناً در اوایل بعد از ظهر، باران شروع به باریدن کرد. در ابتدا باران شدیدی نبود، فقط یک نم نم باران ملایم و پیوسته بود. اما همین کافی بود تا خیابان ها خیس شود و هوا حتی خنک تر شود. من هنوز مشغول آماده کردن سفارش پروپانوئیک اسید [/acids/propanoic - acid.html] بودم. باران صدای آرام و ریتمیکی روی پشت بام انبار می داد که به نوعی آرامش بخش بود.


با ادامه باران، کمی نگران حمل و نقل شدم. قرار بود چند کامیون در روز بعد محصولات را تحویل بگیرند و من نمی خواستم جاده های خیس مشکلی ایجاد کند. اما باید ادامه می دادیم. مشتریانی داشتیم که منتظر سفارشهایشان بودند و نمیتوانستیم اجازه دهیم باران کوچک ما را متوقف کند.
اواخر بعدازظهر، باران به شدت تبدیل شده بود. آسمان خاکستری تیره و سربی بود و باد شدیدتر میوزید. خوشحالم که بیشتر محصولات از قبل بسته بندی شده و آماده فروش بودند. فقط منتظر رسیدن کامیون ها بودم. من همچنین مراقب ذخایر پروپیلن گلیکول متیل اتر استات (PMA) [/acids/propylene - glycol - methyl - ether - acetate - pma.html] بودم. ما عرضه محدودی داشتیم و میخواستم مطمئن شوم که میتوانیم تقاضا را برآورده کنیم.
بالاخره کامیون ها رسیدند. رانندگان به دلیل آب و هوا کمی بدخلق بودند، اما محصولات را به سرعت بارگیری کردند. من تماشا کردم که کامیونها به سمت باران دور میشوند، به این امید که سالم به مقصد برسند.
با فرا رسیدن غروب، باران شروع به کاهش کرد. ابرها شروع به شکستن کردند و میتوانستید کمی غروب خورشید را ببینید. بعد از یک روز طولانی و مرطوب، منظره زیبایی بود. انبار را قفل کردم و به سمت خانه رفتم، در حالی که احساس خستگی می کردم اما راضی بودم که با وجود هوای بد توانسته ایم سفارشات را دریافت کنیم.
با نگاهی به آن روز، یادآوری این نکته بود که مهم نیست هوا چه چیزی را به سمت ما می آورد، ما باید به راه خود ادامه دهیم. در تجارت ما، نمیتوانیم اجازه دهیم کمی باران یا باد ما را از عرضه محصولات باکیفیت مانند بوتیل استات (NBAC)، پروپانوئیک اسید و پروپیلن گلیکول متیل اتر استات (PMA) باز دارد.
اگر در بازار این محصولات هستید یا سؤالی در مورد لوازم ما دارید، در تماس با ما دریغ نکنید. ما همیشه اینجا هستیم تا به شما در رفع نیازهای تدارکات کمک کنیم. چه یک روز آفتابی باشد و چه بارانی، ما متعهد به ارائه بهترین خدمات و محصولات هستیم.
مراجع
- خاطره شخصی از 4 سپتامبر 1979
- سوابق شرکت از سفارشات و سهام در آن روز





